Saturday, July 11, 2009

فتوای آقای منتظری در 19 تیر ماه سال 1388

با سلام و درود به کلیه هموطان و مسلمانان کشورعزیزم ایران. بیاد دارم حدیثی که می فرمود:

اگر دین ندارید حداقل آزاده باشد.

حال با شرح تفسیر فوق بنده از دین داری خود اجتناب کرده چراکه این روزها بدعت گزاران دید هرآنکه را در خط و مسیر خود نبیند به او برچسب کافر و ضد دین میزنند پس بگزار تا از آزادگی خویش سخت آغاز کنم تا بهانه ای بر نو آوران امروزی دین ندهم.

قبل از هرچیز اگر روزی مرا در تصویر صدا و سیمای ملی دیدید که اعتراف بر همیاری با دشمنان خارجی می کنم بر عقل این جانب شک کرده و بدانید که من حکم تقیه در دین را اختیار کرده ام و شرط جانی درمیان بوده است. واگر هم ما را در تصادفی ویا به قولی به شکل مشکوم مرحوم شده یافتید بازهم ادعای نداریم و راضی هستیم به رضای خدا.

صفحات انترنت را ورق می زدم و کسب معرف می کردم ... هنگامی که به سخنرانی های آقای جواد عاملی برخورد کردم که در مورد امام و مشخصات یک امام اظهار می کرد، ایشان در مدرک آمده زیر چنین گفتند:

امام از وحی خبر دارد.
از گذشته و حال با خبر است.
از احوال مردم باخبر است.
ولی در همان ویدیو آیات قرآن چیزی دیگر را می گفتن که صدردصد مخالف گفته ایشان بود.

بنگرید صفحه زیر را ......

http://www.youtube.com/watch?v=7emvgHE1TDM&feature=related


این خیالبافی ها کدام است؟ کجا اسلام چنین بوده؟ چرا باید یک عده تصور کنند که صاحب مسلمین و ولی آنها هستند! تا کی خودخواهی؟ تا کی ریا و زورگویی؟ تا کی شرک و خودپرستی؟ فرزند کشی و عمامه پرستی؟ تا کی اجتهاد وراثتی و ولایت مقوفی؟ تاکی فقه قافلان و حکومت غاصبان باشد؟

این روزها هرساعت خیری جدید می رسد و در این اخبار فقط انگشت حیرت کاربرد دارد، می بینیم که آقای منتظری هم عقب نمانده و نایب اسبق بنیان گذار خمهوری اسلامی، کسی که آیه الله خمینی قبلا فرمودن چندین با در او خلاصه شده اند به عنوان یک مجتهد عصر صراحتا فتوا می دهند و می فرمایند ترس از مخلوق شرک است. به همگان مسلم است که منظور ایشان ترس از مخلوق ترس از رهبر کونی آقای خامنه ای است که با سپاه خویش همچون سپاه ابرهه برمردم ایران تاخت و تاز می کند. ایشان در حالی که صراحتا به آقای خامنه ای اخطار می دهند باز نیمچه فرصتی در تعارف به ایشان داده و طریقه مبارزه با این شرک کنونی را برمردم در مرحله اول امر به معروف و نهی از منکر می دانند! شاید ایشان فکر کردند که ممکن است آقای خامنه ای سر عقل بیایند و از مردم ستیزی دست بردارند و دین و مکبت نوین ساخته خویش را فراموش کنند. در جای دیگر شما می خوانید:

آیت الله منتظری "جور" را "مخالفت عمدی با احکام شرع و موازین عقل و میثاق های ملی که در قالب قانون در آمده باشد" تعریف کرده و نوشته است: "کسی که متولی امور جامعه است و بدین گونه مخالفت می ورزد، جائر و ولایتش جائرانه است".

بر این اساس آقای منتظری تشخیص "چنین ولایتی" را "در درجه اول بر عهده خواص جامعه.. و در درجه دوم بر عهده عموم مردم" دانسته است.

متن پاسخ آقای منتظری که در وبسایت آقای کدیور منتشر شده، تاریخ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸ را دارد و آقای کدیور آن را حاوی فتواهایی "فوق العاده مهم" و "تاریخی" خوانده است.


تا آنجا که این حقیر اطلاع داشته و تحقیم کرده ام ولایت از مقامهای منحصر بفردی بوده که پس از جمهوری ابتکاری با اثتناد به برخی موتون تاریخی دوران قاجار که حتی فاقداهمیت حدیثی بوده (چه رسد به استناد قرآنی) و از نظر تاریخ اسلام سالها دور از تاریخ اعمه بوده مطرح شد. بلی پذیرش جمهوری اسلامی توسط مردم درحالی بود که هنوز قانون اساسی ایران تدوین نشده و تعریفی هم از جمهوری اسلامی ارائه نشده بود!

از بحث دور نشویم با توجه به فتوای کنونی آقای منتظری مردم مسلمان ایران تنها یک شخص را به عنوان شخصیت ولایت می شناسند. و این شخص کسی جز آقای علی خامنه ای نمی باشند!

حال شاید خوانندگان بدانند که چرا بنده در ابتدا از سر آزاده خواهی و نه از سر مسلمانی سخن گشودم. برادران، خواهران، دوستداران آزادی، محبین اسلام و یا هرعنوانی که به خود می دهید روی سخنم با شماست!

اگر دین ندارید آزاده باشید! چگونه آقای حسین علی منتظری پس از کشته شدن عده بیشمار در وقایع اخیر بعلاوه هزاران نفر مفقود و مبحوس این چنین فتوای دوپهلو می دهند؟ مگر دین هم تعارف داشت و ما نمی دانستیم؟ از یک سو از مردم می خواهند که با شرک و دوگانگی خداوند یکتا مبارزه کنیم و از سوی دیگر هنوز درجه اول اولویت جهت ولایت را به خواص جامعه داده و باز مردم ستم دیده را در الویت دوم قرار می دهند (لطفا بخوانید):

به نوشته آقای کدیور، آیت الله منتظری در بخشی از پاسخ هایش، حکومت جمهوری اسلامی ایران را تلویحا متهم کرده است که "بر اساس چماق و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و تصرف غاصبانه و تغییر در آراء مردم و کشتن و بستن و بازداشت و شکنجه های قرون وسطایی و استالینی و ایجاد خفقان و سانسور روزنامه ها... و زندانی کردن عقلا و نخبگان جامعه به بهانه های واهی و تحمیل
اعترافات به امور خلاف واقع" عمل می کند.

آنطور که در سایت آقای کدیور آمده، آقای منتظری نوشته است که مردم ایران "از حقیقت این اعترافات که نمونه های آنها در تاریخ حکومت های فاشیستی و کمونیستی ثبت است" آگاهی دارند و به مسئولان هشدار داده است که "آمر و متصدی و مباشر گرفتن این گونه اعترافات و مصاحبه های دروغ، گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود.

آیا ایشان "جناب آقای منتظری" بر این عقیده هشتند که استسمار و در خور توسری بودن و حتی انتخاب یک ولایت دیگر (ویا به عبارتی دیگر دیکتاتور بعدی) حق ازپیش تعین شده مردم مسلمان ایران است که حتی بدون اینکه تصویری از قانون اساسی جمهوری اسلامی داشته باشند با اعتماد به روحانیون و ارادت قلبی آنان به اسلام و رهبر انقلاب آیه الله خمینی چشم بسته این جمهوری اسلامی که به نوعی جمهوری ابتکاری است پذیرفته اند. مردمی که حتی 30 سال به آنان زمان دادن تا اشتباهات خویش را تصحیح کنند. ایشان (آیه الله منتظری) در سخنان خود هنوز جایی تبصره میگذارند و هنوز براین عقیده هستند که انتخاب ولی برای ملت ملزم است و خواص روحانی و عمامه به سر هنوز اولویت اول را دارند! گویا این آخوندها واقعا باورشان شده که صاحب مردم هستند و همگان جاعل و خود آیت خدای هستند.

کجا هستی ای ناجی اسلام تا ببینی که به نام تو و با کتاب تو آزادگان و آزادی را سر می زنند! کجا است آن اسم اعظم الله که شاهد باشد وعده اش به روی باطل پیش می رود و مشرکین و منافقین سرانجام قصد در تحریف و دستکاری قرآن و دین او دارند!

مگر نه این بود که محمد پیامبر برحق خدا بود و از جانب او به پیروان خویش وعده آزادی و آزادگی داده بود؟

ازاین پس به هیچ روحانی و یا آیت دروغین گوش نخواهم داد. دیگر از این پس هیچ کس برمن آیه الله نیست چرا که بر این اصل دین آگاهی دارم و خود می دانم که در آن به مسلمانان گفته شده است که نوع آوری و اختراع در دین شرک است و گناه کبیره!


آیا این عالم نماها غیراسلامی تصور می کنند مرمامن ایران بردگان حبشی هستند؟ کجا رسول خدا والی و ولایت داشت؟
چه گناهی از این بالاتر که مردم را به نام اسلام به سمت گمراهی هدایت کنیم؟ همگان به وضوع دیدن ولایت شخصی یک شخص که همانند سایر افراد جامعه است حکم خدا و پیامبر نیست! امر او امر الله نیست! او هم دچار وسوسه خناس می شود جنانچه میلیونها شاهد بودند و هستند؟

ای مردم مسلمان، ای آزادگان ای وارثان و ای هم وطنان

این قدر مقدس سازی دروغین نکنیند.
این قدر قدرت کاذب و نامربوط به به یک شخص ندهید.
یدالله مع الجماعه
مردم ایران سی سال هزینه پرداخت تشکیلات رهبری را دادن و فکر کردن که اگر شورایی را نگهبان آن کنند شیرین تر می شود. اما دریغ که در زمان نیاز مبرم و صیانت ملزم آن شورای چیزی جز تعارف نفرمودند!

بخوانید داستان تاریخ ما را ... و بدانید ما هزاران باره این گذرها را در حین تاریخ پرفراز و نشیب خویش گذر کرده ایم! و بدانید این تاریخ ما است.


درحیله شورای نگهبان همین سخن نیکو باشد که ایرانیان از حیله گری و تبدیل آرای مخالف توسط حکمران اسبق که احمدی نام داشت و مدت حکم او به سرآمد بود بر ولایت منسوب شده خواص "خامنه ای" گله گذاری کرده و از او دادگری طلب کردند. که احمدی چنین و چنان کرده و او از جانب حق گمراه شده است. خیل عظیم مردم خود گواه بر آن بود که ایشان "احمدی" با حیله و دسیسه کسب آرا کرده و حکم و حکومتش باطل است. او "احمدی" عزم خویش را خلاف خواسته مردم خویش و برحهت بیگانگان نشانه رفته بود. که احمدی همواره بر همسایگان ناسزا می گوید و قصد ستیز با قوم های دوردست دارد که خراج مردم یاری نمی دهد. و اما احمدی اموال و خراج ایرانیان را برسینی های زرین نهاده و بهر قوم حماس و دوستان آنان به سرزمین جولانی ها فرستاده و بسیار بر خشم اربابان یهود افزوده بود. این به سالی بود که شیر مادران را خشک سالی انداخته بود و یتیمان جز تکه ای نان جوین هیچ بر دست نداشتند.

در این زمان ولایت عصر دومین والی منختب و برگزیده از خواص دین بود. پارسیان آن زمان وی را خامنه ای می خواندند. خامنه ای خود بیم از آشکار شدن حیله های پنهانی و همدستی او با احمدی داشت از این رو او مردم را بر شورای نگهبان سوق داد که دادخواهی آنحا کند، که بیم آن می رفت که مردمان بر انتساب وی که احمدی بود پی برده و بر بی عدالتی آن والی روستا زاده که از خامنه بود شک می بردند. در آن عصر عدالت از شروط اصلی ولایت بود و چون مردم ولایت را ناعدل بینند شریعت را از او گرفته و ولایت را از او خلع می کرند.
پس از آن والی به شتاب در سخنان خود در جمع خواص منتخبه کنایه ها تاییدی بر احمدی زده و مکررا ایشان را بسان فرزند خویش پشت یاری می کرد. و از سوی دیگر مردمان را بیم از خشم و سرپیچی و عسیان می داد که حکم از خدا آمده و هرکه آنکه تخلف کنند با خدا جنگ ستیز کرده است.

مردمان سخت از حیلت و مکر پادشاه دین خویش حیرت کرده و امیدی بر نگهبانان و شوراهای خویش نداشتند. از آن پس هم بستگی اختیار کردند تا که عدل از دست رفته را بازپس گیرند. آنان شب ها را به شهادت می گرفتند و در تاریکی نوای یکدستی سر می دادند تا شاهدی بر روزهای روشنایی شود. چون به روز می رسیدند خیل های عظیم می ساختن و درخاموشی کامل رزم می دادند، چراکه خوق آن داشتن که پادشاه دین سخنان آنان را سندی بر علیه خدایشان کند و خون جوانان را برناحق بریزد.
پس بسیار شیوخ که سعی بر میانجی گری کردند تا حفظ دین کنند و پادشاه دین را بیم دادند ولی هیچ یک چاره گر مشکل نشد.
چه بسیار پیران قوم و عالمان برگزیده که نصیحت بر ولایت بردند و او را بیم از خشم مردمیان دادند.

تا امروز 18 تیر 1388 که من این واقعه تاریخی را نگارش کردم پادشاه دروغین دین در مهمانسرای مردم ایران سکونت داشته، وی کماکان ولایت را مورثی خویش از جانب فرستاده خدا محمد پیامبر اسلام میداند. باشد که عبرت آیندگان شود.

No comments:

Post a Comment