Saturday, July 11, 2009

فتوای آقای منتظری در 19 تیر ماه سال 1388

با سلام و درود به کلیه هموطان و مسلمانان کشورعزیزم ایران. بیاد دارم حدیثی که می فرمود:

اگر دین ندارید حداقل آزاده باشد.

حال با شرح تفسیر فوق بنده از دین داری خود اجتناب کرده چراکه این روزها بدعت گزاران دید هرآنکه را در خط و مسیر خود نبیند به او برچسب کافر و ضد دین میزنند پس بگزار تا از آزادگی خویش سخت آغاز کنم تا بهانه ای بر نو آوران امروزی دین ندهم.

قبل از هرچیز اگر روزی مرا در تصویر صدا و سیمای ملی دیدید که اعتراف بر همیاری با دشمنان خارجی می کنم بر عقل این جانب شک کرده و بدانید که من حکم تقیه در دین را اختیار کرده ام و شرط جانی درمیان بوده است. واگر هم ما را در تصادفی ویا به قولی به شکل مشکوم مرحوم شده یافتید بازهم ادعای نداریم و راضی هستیم به رضای خدا.

صفحات انترنت را ورق می زدم و کسب معرف می کردم ... هنگامی که به سخنرانی های آقای جواد عاملی برخورد کردم که در مورد امام و مشخصات یک امام اظهار می کرد، ایشان در مدرک آمده زیر چنین گفتند:

امام از وحی خبر دارد.
از گذشته و حال با خبر است.
از احوال مردم باخبر است.
ولی در همان ویدیو آیات قرآن چیزی دیگر را می گفتن که صدردصد مخالف گفته ایشان بود.

بنگرید صفحه زیر را ......

http://www.youtube.com/watch?v=7emvgHE1TDM&feature=related


این خیالبافی ها کدام است؟ کجا اسلام چنین بوده؟ چرا باید یک عده تصور کنند که صاحب مسلمین و ولی آنها هستند! تا کی خودخواهی؟ تا کی ریا و زورگویی؟ تا کی شرک و خودپرستی؟ فرزند کشی و عمامه پرستی؟ تا کی اجتهاد وراثتی و ولایت مقوفی؟ تاکی فقه قافلان و حکومت غاصبان باشد؟

این روزها هرساعت خیری جدید می رسد و در این اخبار فقط انگشت حیرت کاربرد دارد، می بینیم که آقای منتظری هم عقب نمانده و نایب اسبق بنیان گذار خمهوری اسلامی، کسی که آیه الله خمینی قبلا فرمودن چندین با در او خلاصه شده اند به عنوان یک مجتهد عصر صراحتا فتوا می دهند و می فرمایند ترس از مخلوق شرک است. به همگان مسلم است که منظور ایشان ترس از مخلوق ترس از رهبر کونی آقای خامنه ای است که با سپاه خویش همچون سپاه ابرهه برمردم ایران تاخت و تاز می کند. ایشان در حالی که صراحتا به آقای خامنه ای اخطار می دهند باز نیمچه فرصتی در تعارف به ایشان داده و طریقه مبارزه با این شرک کنونی را برمردم در مرحله اول امر به معروف و نهی از منکر می دانند! شاید ایشان فکر کردند که ممکن است آقای خامنه ای سر عقل بیایند و از مردم ستیزی دست بردارند و دین و مکبت نوین ساخته خویش را فراموش کنند. در جای دیگر شما می خوانید:

آیت الله منتظری "جور" را "مخالفت عمدی با احکام شرع و موازین عقل و میثاق های ملی که در قالب قانون در آمده باشد" تعریف کرده و نوشته است: "کسی که متولی امور جامعه است و بدین گونه مخالفت می ورزد، جائر و ولایتش جائرانه است".

بر این اساس آقای منتظری تشخیص "چنین ولایتی" را "در درجه اول بر عهده خواص جامعه.. و در درجه دوم بر عهده عموم مردم" دانسته است.

متن پاسخ آقای منتظری که در وبسایت آقای کدیور منتشر شده، تاریخ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸ را دارد و آقای کدیور آن را حاوی فتواهایی "فوق العاده مهم" و "تاریخی" خوانده است.


تا آنجا که این حقیر اطلاع داشته و تحقیم کرده ام ولایت از مقامهای منحصر بفردی بوده که پس از جمهوری ابتکاری با اثتناد به برخی موتون تاریخی دوران قاجار که حتی فاقداهمیت حدیثی بوده (چه رسد به استناد قرآنی) و از نظر تاریخ اسلام سالها دور از تاریخ اعمه بوده مطرح شد. بلی پذیرش جمهوری اسلامی توسط مردم درحالی بود که هنوز قانون اساسی ایران تدوین نشده و تعریفی هم از جمهوری اسلامی ارائه نشده بود!

از بحث دور نشویم با توجه به فتوای کنونی آقای منتظری مردم مسلمان ایران تنها یک شخص را به عنوان شخصیت ولایت می شناسند. و این شخص کسی جز آقای علی خامنه ای نمی باشند!

حال شاید خوانندگان بدانند که چرا بنده در ابتدا از سر آزاده خواهی و نه از سر مسلمانی سخن گشودم. برادران، خواهران، دوستداران آزادی، محبین اسلام و یا هرعنوانی که به خود می دهید روی سخنم با شماست!

اگر دین ندارید آزاده باشید! چگونه آقای حسین علی منتظری پس از کشته شدن عده بیشمار در وقایع اخیر بعلاوه هزاران نفر مفقود و مبحوس این چنین فتوای دوپهلو می دهند؟ مگر دین هم تعارف داشت و ما نمی دانستیم؟ از یک سو از مردم می خواهند که با شرک و دوگانگی خداوند یکتا مبارزه کنیم و از سوی دیگر هنوز درجه اول اولویت جهت ولایت را به خواص جامعه داده و باز مردم ستم دیده را در الویت دوم قرار می دهند (لطفا بخوانید):

به نوشته آقای کدیور، آیت الله منتظری در بخشی از پاسخ هایش، حکومت جمهوری اسلامی ایران را تلویحا متهم کرده است که "بر اساس چماق و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و تصرف غاصبانه و تغییر در آراء مردم و کشتن و بستن و بازداشت و شکنجه های قرون وسطایی و استالینی و ایجاد خفقان و سانسور روزنامه ها... و زندانی کردن عقلا و نخبگان جامعه به بهانه های واهی و تحمیل
اعترافات به امور خلاف واقع" عمل می کند.

آنطور که در سایت آقای کدیور آمده، آقای منتظری نوشته است که مردم ایران "از حقیقت این اعترافات که نمونه های آنها در تاریخ حکومت های فاشیستی و کمونیستی ثبت است" آگاهی دارند و به مسئولان هشدار داده است که "آمر و متصدی و مباشر گرفتن این گونه اعترافات و مصاحبه های دروغ، گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود.

آیا ایشان "جناب آقای منتظری" بر این عقیده هشتند که استسمار و در خور توسری بودن و حتی انتخاب یک ولایت دیگر (ویا به عبارتی دیگر دیکتاتور بعدی) حق ازپیش تعین شده مردم مسلمان ایران است که حتی بدون اینکه تصویری از قانون اساسی جمهوری اسلامی داشته باشند با اعتماد به روحانیون و ارادت قلبی آنان به اسلام و رهبر انقلاب آیه الله خمینی چشم بسته این جمهوری اسلامی که به نوعی جمهوری ابتکاری است پذیرفته اند. مردمی که حتی 30 سال به آنان زمان دادن تا اشتباهات خویش را تصحیح کنند. ایشان (آیه الله منتظری) در سخنان خود هنوز جایی تبصره میگذارند و هنوز براین عقیده هستند که انتخاب ولی برای ملت ملزم است و خواص روحانی و عمامه به سر هنوز اولویت اول را دارند! گویا این آخوندها واقعا باورشان شده که صاحب مردم هستند و همگان جاعل و خود آیت خدای هستند.

کجا هستی ای ناجی اسلام تا ببینی که به نام تو و با کتاب تو آزادگان و آزادی را سر می زنند! کجا است آن اسم اعظم الله که شاهد باشد وعده اش به روی باطل پیش می رود و مشرکین و منافقین سرانجام قصد در تحریف و دستکاری قرآن و دین او دارند!

مگر نه این بود که محمد پیامبر برحق خدا بود و از جانب او به پیروان خویش وعده آزادی و آزادگی داده بود؟

ازاین پس به هیچ روحانی و یا آیت دروغین گوش نخواهم داد. دیگر از این پس هیچ کس برمن آیه الله نیست چرا که بر این اصل دین آگاهی دارم و خود می دانم که در آن به مسلمانان گفته شده است که نوع آوری و اختراع در دین شرک است و گناه کبیره!


آیا این عالم نماها غیراسلامی تصور می کنند مرمامن ایران بردگان حبشی هستند؟ کجا رسول خدا والی و ولایت داشت؟
چه گناهی از این بالاتر که مردم را به نام اسلام به سمت گمراهی هدایت کنیم؟ همگان به وضوع دیدن ولایت شخصی یک شخص که همانند سایر افراد جامعه است حکم خدا و پیامبر نیست! امر او امر الله نیست! او هم دچار وسوسه خناس می شود جنانچه میلیونها شاهد بودند و هستند؟

ای مردم مسلمان، ای آزادگان ای وارثان و ای هم وطنان

این قدر مقدس سازی دروغین نکنیند.
این قدر قدرت کاذب و نامربوط به به یک شخص ندهید.
یدالله مع الجماعه
مردم ایران سی سال هزینه پرداخت تشکیلات رهبری را دادن و فکر کردن که اگر شورایی را نگهبان آن کنند شیرین تر می شود. اما دریغ که در زمان نیاز مبرم و صیانت ملزم آن شورای چیزی جز تعارف نفرمودند!

بخوانید داستان تاریخ ما را ... و بدانید ما هزاران باره این گذرها را در حین تاریخ پرفراز و نشیب خویش گذر کرده ایم! و بدانید این تاریخ ما است.


درحیله شورای نگهبان همین سخن نیکو باشد که ایرانیان از حیله گری و تبدیل آرای مخالف توسط حکمران اسبق که احمدی نام داشت و مدت حکم او به سرآمد بود بر ولایت منسوب شده خواص "خامنه ای" گله گذاری کرده و از او دادگری طلب کردند. که احمدی چنین و چنان کرده و او از جانب حق گمراه شده است. خیل عظیم مردم خود گواه بر آن بود که ایشان "احمدی" با حیله و دسیسه کسب آرا کرده و حکم و حکومتش باطل است. او "احمدی" عزم خویش را خلاف خواسته مردم خویش و برحهت بیگانگان نشانه رفته بود. که احمدی همواره بر همسایگان ناسزا می گوید و قصد ستیز با قوم های دوردست دارد که خراج مردم یاری نمی دهد. و اما احمدی اموال و خراج ایرانیان را برسینی های زرین نهاده و بهر قوم حماس و دوستان آنان به سرزمین جولانی ها فرستاده و بسیار بر خشم اربابان یهود افزوده بود. این به سالی بود که شیر مادران را خشک سالی انداخته بود و یتیمان جز تکه ای نان جوین هیچ بر دست نداشتند.

در این زمان ولایت عصر دومین والی منختب و برگزیده از خواص دین بود. پارسیان آن زمان وی را خامنه ای می خواندند. خامنه ای خود بیم از آشکار شدن حیله های پنهانی و همدستی او با احمدی داشت از این رو او مردم را بر شورای نگهبان سوق داد که دادخواهی آنحا کند، که بیم آن می رفت که مردمان بر انتساب وی که احمدی بود پی برده و بر بی عدالتی آن والی روستا زاده که از خامنه بود شک می بردند. در آن عصر عدالت از شروط اصلی ولایت بود و چون مردم ولایت را ناعدل بینند شریعت را از او گرفته و ولایت را از او خلع می کرند.
پس از آن والی به شتاب در سخنان خود در جمع خواص منتخبه کنایه ها تاییدی بر احمدی زده و مکررا ایشان را بسان فرزند خویش پشت یاری می کرد. و از سوی دیگر مردمان را بیم از خشم و سرپیچی و عسیان می داد که حکم از خدا آمده و هرکه آنکه تخلف کنند با خدا جنگ ستیز کرده است.

مردمان سخت از حیلت و مکر پادشاه دین خویش حیرت کرده و امیدی بر نگهبانان و شوراهای خویش نداشتند. از آن پس هم بستگی اختیار کردند تا که عدل از دست رفته را بازپس گیرند. آنان شب ها را به شهادت می گرفتند و در تاریکی نوای یکدستی سر می دادند تا شاهدی بر روزهای روشنایی شود. چون به روز می رسیدند خیل های عظیم می ساختن و درخاموشی کامل رزم می دادند، چراکه خوق آن داشتن که پادشاه دین سخنان آنان را سندی بر علیه خدایشان کند و خون جوانان را برناحق بریزد.
پس بسیار شیوخ که سعی بر میانجی گری کردند تا حفظ دین کنند و پادشاه دین را بیم دادند ولی هیچ یک چاره گر مشکل نشد.
چه بسیار پیران قوم و عالمان برگزیده که نصیحت بر ولایت بردند و او را بیم از خشم مردمیان دادند.

تا امروز 18 تیر 1388 که من این واقعه تاریخی را نگارش کردم پادشاه دروغین دین در مهمانسرای مردم ایران سکونت داشته، وی کماکان ولایت را مورثی خویش از جانب فرستاده خدا محمد پیامبر اسلام میداند. باشد که عبرت آیندگان شود.

Wednesday, July 8, 2009

A letter to khamenei نامه ای به خامنه ای

جناب آقای حضرت سید علی خامنه ای (رهبر ایران و عالمی از علمای اسلام)

پس از عرض سلام، با توجه با دروسی که از بدو زندگی بعنوان یک مسلمان زاده آموخته ایم و با توجه به کرامات و التفاتات علمای اسلام که هموراه زبانزد عام و خواص بوده است، بر این مهم شدم که مستقیما با جناب عالی تماس گرفته و کسب تکلیف و یا رفع تکلیف بر یکی از ارکان مهم شریعت کنم. حتما میدانید که طی این سی ساله صبر پیشه کردم، به حدیث رجوع کردم، گذشت کردم و هرچند گاهی توسری خوردم! آمید باشد که اوقات خفیفی از زمان شما صرف خواندن آن کتیبه شود؛ وگرنه بر این بنده مسلم شده که ایستادگی وپاسداری شبانه در بسیج، نفسهای بریده درطول جنگ نامقدس و مرگ عزیزان در جنوب کشور، حمایتهای خیابانی در ایام مهم انتقلاب اسلامی ایران کاری عبس و بیهوده و باعث تهی شدن قلب هزاران صادق اسلام شده است.

حساب جنگ و زندگانی سی ساله ما کم از هولوکست نداشته تنها با این تفاوت که یهودیان پس از آن مرگهای سخت هنوز یهودی تشریف دارند، ولاکن جوانان ایرانی ما در صف سفارتخانه های فرنگ پشت تا پشت و آماده برای فروش ملیت، ایرانیت، مذهب و همه چیز خود هستند.

رفع تکلیف نمی کنم اما علما و مراجع اسلام هموراه در تاریخ با عنوان مرجع اصلی و کسب تکلیف شرعی معرفی شده و دسترسی سهل به آنان جهت کسب تکلیف شرعی همواره با کرامات و بزرگواری فقها و شیوخ همراه بوده است. از آن گذشته کلیه علما خود را بر این امر واقفند که مقلیدن حق دارند در طی مشکلات شرعی سیاسی دسترسی سهل به علما خود داشته باشند.

ذکر فوقانی تمنایی برکسب اجازه ورود از در شریعت و اسلامیت در حرم شما بود و بنده حقیر واقف به امر هستم که گذر از درهای دیگر حرم که پشت تا پشت با حضور محافزین مسلح پاسداری میشود میسر و در حدود من حقیر در حال کنونی نمی باشد. آگاهی کامل دارم نفس لاعماره علما و فقهای امروزی بسیار ارزشمندتر از پیامبر اکرم و مولی مومنین است! چراکه حدیثی درباب حفاظت آنچنانی و حصری بدین قدرت درهیچ کتب شیعه ویا اهل سنت یافت نشود! آری میدانم، درآن زمان دشمنان پیامبر اکرم موشک اتمی نداشتند لزا نیازی به این چنین حفاظتی نبود! مردان ارکان دین ما همانند پیامبر اکرم و علی ابن ابی طالب در دوران منافقین و خوارج که متعلق به عصر اعراب متوحش و گمراه بود می زیستند، اعرابی که از توحش و گمراهی دختران را خود را در فرزندی زنده بگور میکردند.

تصور میکنم یاآوری اصول و وعدهای اخروی و دنیوی دین اسلام برهمگان مسلم باشد. اصل باور همه مسلمانان این است که اسلام دین رحمت است. اسلام دین رستگاریست. قرآن در بدو هر سوره بر بخشنده و مهربان بودن خداوند گواهی میدهد. و همواره در کتابها و روایتهای اسلامی حدیث آن بوده، که پیروان اسلام باصبرومتانت و نیکی در برابر بدی شر و شکنجه دشمنان را به دوستی و اتحاد تبدل کردند. ولاکن درهیچ زمان سند و حدیثی یافت نشده که درآن پیامبر اکرم ویا امامان پیشوا از شنکجه و حبس بر علیه مخالفان و کفار استفاده کنند. حمله و شکنجه انسانها در کلیه ادیان الهی امری منفور و خلاف رفتارهای انسانیست.

حال با ذکر این تفاسیر اندک جای سوال میباشد که آیا اینها همه داستان است و توهم؟

آیا صورت واقعی اسلام برادرکشی و شکنجه ملتی پی پناهی است که فی الحال از پرسش و مراجعه به فقها و علمای خود حراس دارد و بیمناک است؟

اگر اسلام دین رحمت است و علما همواره محبوب بین مردمند، پس اینهمه سرباز و مسلح برای چیست؟ این همه لشکر از کجا آمده؟ اگر اسلام تنها یک پیامبر دارد و یک کتاب مقدس پس اختلاف بین مراجع از کجاست؟ اگر شما عالم و فقیه و صاحب ولایت و محبوب مسلمین هستید پس لشگرکشی به قوم خود چه معنی دارد؟ خون خواهی از چه کسی میکنید؟ انتقام از کیان میگیرید؟ مرد باشید! اگر قصد کشتن دارید ویا طاقت دیدن عده ای دانشجو و جوان با موی بلند را ندارید اسلام مقدس و ففیهان و ولایت را بهانه نکنید. در کجای تاریخ اسلام دختروپسر جوان را که سکوت برلب داشتند به جرم توهین به ولایت کشتند؟

آقای خامنه ای! کسب ولایت زوری نیست، موروثی هم نیست! هیچ مکتب و دینی در تاریخ با زور و چماق رشد نکرده است. حتی اعراب هزار سال پیش که بتازگی از توحش و بربریت بکمک پیامبر اسلام بیرون شده بودند و رستگاری انتخاب کرده بودند؛ به هنگام پیروزی بر سپاه ایران غیر مسلمین را تیغ نزدند! آری زرتشتیان جزیه فراوان دادند چراکه شرع زمانه آن بود پس بدینسان حفظ دین کردند.

جناب آقای خامنه ای! کجا اسلام وعده کشت و کشتار مسلمانان را داده بود؟ سی سال است ما منتظر پاک شدن مستکبرین هستیم ولی گویا خودمان اندک اندک پاک میشویم. مگر قرار نبود بیت المال مسلمین صرف یتیمان، مستضعفان و بی سرپرستان شود؟!

آقای خامنه ای! جهیزیه این پلیس بسیار مجهز که همچون غولهای آهنین لباس دارد از کجا آمده است؟ پلیس شما که از جوانان امروزی بیشتر به خود انگار آویز کرده! پلیسی که به نامردی دست بر دختران و ناموس می اندازد و آنان را به بهانه غربی بودن لت و پار میکند و مشت میزند! از عدل علی فقط اسمش را بر خود بستید؟ بهتر نبود جهیزه این پلیس را به دختران دم بخت میدادید تا نیازشان جهت زندگی تمکین شود؟

آقای خامنه ای! هیچ داستان راستان مرحوم مطهری را خوانداید؟ نترسید از شما نخواهم خواست صورت بر تنوره داغ بگیرید؛ کمی پیایین تر به محل زندگی ما بیایید. آنجا می بینید که برخی از مردم شب را در توالتهای عمومی گذر میکنند، برخی دیگردر قبرستانها سکونت دارند.

آقای خامنه ای چرا به علی اقتدار نمی کنید؟ چرا نامه علی (ع) به مالک اشتر را الگوی دستور به بسیج نکردید؟ این همه پلیس امنیتی برای چیست؟ مگر نه اینکه حق با علی بود اما او سکوت اختیار کرد تا شریعت رسول الله باقی بماند، پس چرا وقتی که با چشمان خویش حق را می بیند آن را تبدیل به ناحق میکنید؟ آیا علی (ع) هم شکنجه و کشتار میکرده؟! نمی دانم اما وقتی این چنین حاشا گری می بینم به خود می گویم که فردا علمای و فقهای خطا کار هم چون شاه پهلوی ادعای بی خبری خواهند کرد! تاکنون که تقصیر بر گردن انگلیس و آمریکا گذارده شده! نمی دانم این خارجی ها چکونه توانستند نفوذ پیدا کنند و با رشوه های صدهزارتومانی چند روستایی فقیر و مناطق محروم را همانند برده جهت سرکوب جوانان دانشجو فریب دهند! این هم سرآمد فقر ماست و اتمی شدن شما سران مملکت! مگر ما چند هزار نفر ضد انقلابی و جاسوس داریم که بتوانند خیل میلیونی دانشجویان و مردم را به این آسانی سرکوب خنثی کنند؟

آقای خامنه ای! مردم مسلمان ایران برحسب احترام به اسلام ولایت را به شما امانت دادند، عده دیگر هم اگرچه راضی نبودند اما محض اتحاد و همبستگی توافق و گذشت کردند. مقام ولایت از جهت اعتماد ملت به روحانیت و دور بودن از نفس عماره به شما امانت داده شده بود. حال شما چگونه دم از تیغ و تفنگ میزنید؟ این بود حاصل اعتماد ملت مسلمان به روحانیت؟ آیا پس از سی سال سهم ما جنوب شهریها از اسلام فقط شهادت و تیر خوردن است؟ چرا خیانت در امانت میکنید؟

آیا فقط پهلوی کاخ میساخت و سواک خوفناک بود؟ کجا رفت آن وعده خدمت گزار مردم بودن که آقای خمینی به ملت وعده داد بود؟ آیا از مسلمانی شهادت و جنگ فقط سهم فقرا و کارگران است!؟ یک روز شاه میکشت فردا صدام حسین امروز هم پلیس خودمان! فردا هم حتما اسراییل و آمریکا!

آقای خامنه ای! درد بسیار است اما گویا این یکی لاعلاج است... جوانی که تا دیروز از فقر و فلاکت دستفروشی میکرده امروز باید بجرم ارتباط با خارجیها و جاسوسی کشته شود، حال گیریم جوانک جاسوس بود چرا خویشان داغدار او ملامت و سرزنش می کنید؟ یا مادر داغدار را تحدید می کنید؟ جاسوس کدام است؟ جاسوس آن است که فرزندان برحق کشور خود را می کشد! فحشا و فساد کدام است؟ فحشا و فساد از آن مردان مفت خوری است که دست بر روی دختران ضعیف بلند میکند! کافر که بود؟ کافران و مبارزین ضد اسلامی فقه ها و علمایی هستند که مسلمان کشی میکنند!

آقای خامه ای! مرحوم مطهری با استناد به قرآن فرمود علما جانشین انبیا هستند. حال می بینیم حاصل سی سال تلاش علمای ما و اعتماد ملت ما و شکوفایی اسلام ناب محمدی چیزی جز زور و فشار، رشوه و رباه، سرکوب و ریا و دزدی و زنا نتیجه نداده است! چه بد سوختنی است، و چه بسیار بزرگ باختن است که پس از سی سال قمار سینه زدن محرم، هشت سال رقص جنگ کردن، انقلاب فرهنگی نوشتن، مجاهدین را از جهاد انداختن، رهبران کرد را تار کردن، با طالبان جنگار کردن، به آمریکا فحش بار کردن و با دنیا سرشاخ کردن فقط باعث محارت ملت در سنگ زنی سنگسار زنان و دار آویختن برادران و اقتطاع دست فرزندان شده است.

چه بد سوختنی است که برخود شک کنیم! این بود شیخ ما؟ آیا ما درخوابیم یا شیخ ما درخیال؟ دلمان خوش بود با شاه جنگیدیم! دلمان خوش بود مرگ بر آمریکا گفتیم! قرار بود در بهشت کاخ بگیریم! دیگر دفترهای هزاربرگ هم برای نوشتن حسنات ما کم است. حال خبر آمده که سند بهشت جعلی بود! اگر این است رسم ملت داری امانت ولایت را پس می گیریم و به خود ملت برمی گردانیم! مقبره شیخ تقلبی خود را هم ببرید به همان خرابه های عراق، حوزه فطنیه خود را ببرید به هر گوری که میخواهید! فکر کردید با یک مشت اعرابی احمق طرف هستید؟ تصور کردید که ملت ما ایران را با اصالت پاک هزاران ساله خود را رهن بدهی های حماس و حزب الله لبنان کردند؟ یا اینکه نفت خود را حرام آبیاری مزارع اسلام ساختگی شما و صادرات آن خواهند کرد! اینطور نیست آقای خامنه ای! نه اتم میخواهیم نه نفرین جهانیان، بمب اتمی را ببرید بدهید به همان حزب الله و حماس لبنان چراکه ملت ایران همواره به مبارزه مردانه زبان زد جهانیان بوده است. ما نیازی به بمب نامرد اتمی نداریم.

آقای خامنه ای در خاتمه فراموش نکن که ملتها در تاریخ هرگز توهین یک شخص را که منتسب شده توسط همان ملت بوده بی جواب نمی گذارند! قرار بود میزان رای ملت باشد؛ حال که اینطور نیست ما خودمان میزانش میکنیم! آقای موسوی خواسته اند فردا آذن برگویم به ایشان بگویید ما اشهد خود هم را گفته ایم. هفدهم تیر 1388